عبدالله مستوفى

1

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شرح زندگانى من در سلطنت مظفر الدين شاه صداى تير با اينكه هنوز از كارى شدن حتى اصابت آن بشاه هم كسى خبرى نداشت ، طبعا در حول و حوش شاه ، اضطرابى ايجاد كرد كه ممكن بود سبب فرار ضارب شود . ولى چون شاه مركز توجه اطرافيان خود بوده و همگى برق لولهء طپانچه را در موقع به كار انداختن مرتكب ديده بودند ، به سمت او هجوم آورده ، او را دستگير كردند . بعضى كه ميخواستند ، يا از راه تعصب يا از راه تظاهر شاه‌پرستى ، او را عذاب دهند بوسيلهء صدراعظم از آنها جلوگيرى به عمل آمد . معلوم است اول كسى كه از واقعهء فوت شاه خبردار شد صدر اعظم بود كه دكتر خود دكتر شيخ را همراه داشت و بالاى سر شاه برده ، دانست كه تير طپانچه بقلب شاه اصابت كرده و بفاصلهء كمى جان سپرده است . افشاى قضيه در آنجا صلاح نبود . بنابراين ، شهرت دادند كه تير ببازوى شاه خورده و جراحت مختصرى وارد كرده و امر فرموده‌اند كالسكه را دم صحن ، سمت مغرب حرم بياورند كه فورى براى معالجه زخم به شهر بروند . همين كه كالسكه بدر صحن غربى رسيد ، شاه را مثل اينكه زنده است ، روى صندلى نشاندند و همان اشخاصيكه از واقعه با خبر بودند دور او را گرفتند و او را بكالسكه نشاندند . امين السلطان خودش پهلوى او نشست و به راه افتادند . در صورتى كه جز پنج شش نفر از خواص كسى از واقعه خبر نداشت . مخصوصا صدراعظم در راه يكى دو بار كالسكه را نگاهداشت و آب خوردن طلبيد ، فورى آب را نزديك دهن مردهء شاه برده و با اين كيفيت شاه را به شهر رساند . جلو سردر باغ تخت مرمر هم كه رسيدند امر داد اسبها را از كالسكه باز كردند و كالسكه را سر دست تا دم پله‌هاى عمارت بردند آنجا هم باز بوسيلهء همان اشخاص محرم ، با صندلى جنازهء شاه را بداخلهء عمارت نقل و در تالار برليان ، رختخوابى پهن و جنازه را آنجا خواباندند و اين در حدود سه ساعت بغروب مانده بود . از دو بغروب مانده ، در شهر حرفهائى راجع به تير خوردن شاه دهن‌بدهن مىگشت ؛ بعضيها هم ميگفتند تير كارى بوده و شاه مرده است . ولى بعضيها ادعا ميكردند كه ديده‌اند شاه در كالسكه نشسته بوده و با سبيل خود بازى ميكرده است « 1 » ، پس چگونه مرده است ؟

--> ( 1 ) . ناصر الدين شاه پيشخدمت ظريف جثه‌اى داشت كه به او « مردك » ميگفت ، سايرين هم بتقليد شاه آقا مردك خانش ميگفتند . معروف بود كه صدر اعظم تدبير انديشى كرده اين مردك را با دستكش سفيد طورى در كالسكه جا داده بود كه بتواند بدون اينكه ديده شود گاهى دستى بسبيل مردهء شاه بكشد و ضمنا اگر كالسكه حركتى كند و جثهء بيجان شاه متزلزل شود ، او را نگاهدارى نمايد . البته صدر اعظم هم پاهاى جثهء شاه را ميان پاهاى خود محكم گرفته بوده است .